نظر علي الطالقاني

558

كاشف الأسرار ( فارسى )

حضرت يوسف ( ع ) به پدر عرض كرد يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ 53 : ديدم كه يازده ستاره و مهر و ماه مرا سجده كردند . و چون به سلطنت رسيد و زمان فراق به وصال كشيد وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا 54 ( الخ ) : و بلند كرد ابوين خود را بر تخت و ايشان با يازده فرزند يعقوب براى او سجده كردند . فرمود اى پدر اين است تأويل آن خوابى كه من در كودكى ديدم ، به تحقيق كه پروردگار من آن خواب مرا حق گردانيد . پس از آيهء شريفه ظاهر شد كه خواب ، محكم و متشابهى دارد و ايضا حق و باطلى دارد و صدق و كذبى دارد . و عزيز مصر بعد از آن خواب به بزرگان دولت خود گفت يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ از خواب خود فهميد كه متشابه است و محتاج به تعبير است . آنها گفتند أَضْغاثُ أَحْلامٍ 55 ( الخ ) : اين خواب خواب آشفته است . يعنى باطل است و تعبير ندارد . و ايضا دو رفيق زندانى كه هر يك خوابى ديدند به يوسف عرض كردند نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ 56 : خبر بده ما را از تأويل خواب ما كه ما تو را از نيكان يافته‌ايم . پس از اين آيه و از سؤال عزيز مصر از بزرگان قوم ظاهر شد كه خواب را بايد به نيكان و عاقلان گفت و از ايشان درخواست تعبير بايد نمود . و ايضا در سورهء فتح فرمود لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً 57 . از آيهء شريفه ظاهر شد كه اين خواب حضرت از محكمات بود و بعينه واقع شد و محتاج به تعبير و تأويل نداشت . و در سورهء بنى اسرائيل وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ 58 ( الخ ) . حضرت در خواب ديد كه بوزينه‌ها بر منبر او بالا مىروند و مردم را قهقرى بر مىگردانند و تعبيرش آن شد كه بنى اميّه و خلفاء جور بعد از او حق امير ( ع ) را غصب كنند و بر منبر او بالا روند و مردم را از راه حق برگردانند . و آيات بسيار است به همين اكتفا نموديم كه تو را نمونه‌اى باشد . فرع دوّم . [ جهات منسبت بين ظاهر متشابه و معنى آن ] بدان كه متشابه آن است كه او را ظاهرى باشد و آن ظاهر مراد متكلّم نباشد ، مثل آياتى كه موهم جبر و نسبت اضلال و اغواء است به حق تعالى مثل يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ 59 و مثل لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ 60 . اين متشابه در كلام . و امّا در خواب مثل آن كه حضرت يوسف ( ع ) ديد كه يازده ستاره با مهر و ماه او را سجده كردند و اين ظاهر مراد نبود و از اين ظاهر يازده برادر و